بنبست فرسایشی و بازگشت آتش: ارزیابی وضعیت جنگ از اول تا هفتم مرداد و چشمانداز پیش رو
به گزارش هشدارنیوز ؛ خانم دکتر سیده ساجده سادات موسوی دکترای علوم سیاسی در یادداشت اختصاصی برای هشدارنیوز نوشت :
در فاصلهٔ کوتاه اول تا هفتم مرداد ، صحنهٔ جنگ ایران و آمریکا بار دیگر دستخوش دگرگونیهای تند و متناقض شد. چند روز آرامش نسبی جای خود را به تبادل دوبارهٔ آتش داد، دیدار پرحاشیهٔ رهبران آمریکا و اسرائیل برگزار گردید و تهدیدهای تند و بیپرده فضای منطقه را ملتهبتر کرد. این دوره کوتاه، بیش از آنکه نقطهٔ عطفی در مسیر جنگ باشد، آینهای تمامنما از بنبست راهبردی، فشارهای داخلی و تناقضهای ائتلافی است. آنچه در این چند روز رخ داد، نه نشانهای از نزدیک شدن به پایان جنگ بود و نه حاکی از گشایش مسیر سیاسی روشن. بلکه بیشتر بیانگر آن است که دو طرف هنوز در چرخهٔ فرسایش و نمایش قدرت گرفتار ماندهاند.
وضعیت اصلی جنگ: توازن شکننده و فرسایش متقابل در روزهای پایانی تیر و آغاز مرداد، دو طرف برای چند روز حملات مستقیم را متوقف کردند. این توقف، بیش از آنکه نشانهای از پیشرفت سیاسی باشد، فرصتی برای ارزیابی متقابل و مدیریت هزینههای داخلی به شمار میرفت.
وضعیت اصلی را میتوان در سه محور خلاصه کرد:
نخست، توازن نظامی به شکل نامتقارن درآمده است. آمریکا از برتری هوایی، دریایی و فناوری برخوردار است و توانایی وارد آوردن ضربات سنگین به زیرساختها و مراکز نظامی ایران را دارد. ایران نیز با تکیه بر توان موشکی، پهپادی و کنترل نسبی بر تنگه هرمز، هزینههای قابل توجهی به طرف مقابل و اقتصاد جهانی تحمیل کرده است. هیچیک از دو طرف تاکنون نتوانسته است برتری قاطع و تعیینکنندهای به دست آورد.
دوم، جنگ از حالت تهاجمی اولیه به حالت فرسایشی تغییر یافته است. هر روز که میگذرد، هزینههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برای هر دو طرف افزایش مییابد. افزایش قیمت انرژی، فشار بر افکار عمومی و خستگی تدریجی از جنگ طولانی، متغیرهایی هستند که دیگر نمیتوان نادیده گرفت.
سوم، فضای سیاسی داخلی هر دو کشور به عامل تعیینکنندهای تبدیل شده است. رهبر آمریکا زیر فشار انتخابات میاندورهای قرار دارد و رهبر اسرائیل نیز با انتخابات داخلی روبهروست. این فشارها باعث شده تصمیمگیریها بیش از آنکه تابع محاسبات صرف راهبردی باشد، تحت تأثیر ملاحظات رأیدهندگان و حفظ پایگاه داخلی شکل بگیرد.
دیدار رهبران آمریکا و اسرائیل: هماهنگی ظاهری و شکاف پنهان
ششم مرداد، نخستین دیدار حضوری دو رهبر از زمان آغاز جنگ برگزار شد. هر دو طرف آن را مثبت و سازنده توصیف کردند و بر هدف مشترک جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای تأکید ورزیدند. با این حال، لایههای پنهان این نشست عمیقتر از ظاهر آن بود.
از یک سو، آمریکا و اسرائیل همچنان بر همسویی راهبردی خود اصرار داشتند. از سوی دیگر، نشانههایی از اختلافنظر تاکتیکی آشکار بود. رهبر اسرائیل ظاهراً کوشید طرف آمریکایی را از هرگونه امتیازدهی سیاسی بازدارد و اطلاعات تازهای دربارهٔ بازسازی توان نظامی و هستهای ایران ارائه کند. رهبر آمریکا نیز پیش از دیدار از وجود اختلافاتی جزئی سخن گفته بود.
این نشست بیش از هر چیز تابع ملاحظات داخلی دو کشور بود. هر دو رهبر زیر فشار تقویم انتخاباتی قرار دارند و نمایش هماهنگی برایشان سودمندتر از آشکار ساختن شکافهاست. برگزاری جلسه بدون حضور خبرنگاران و بدون بیانیهٔ مشترک مفصل، خود گویای ترجیح مدیریت اختلافات در پشت صحنه بود. در حقیقت، این دیدار بیش از آنکه نقطه عطفی باشد، تلاشی برای کنترل تنشهای درونی ائتلاف و ارسال پیام وحدت به بیرون بود.
بازگشت تبادل آتش و ادبیات تهدید
پس از چند روز آرامش نسبی، در واپسین ساعات ششم و بامداد هفتم مرداد، ایران موشکهایی به سمت پایگاههای آمریکایی در منطقه شلیک کرد که به گفته طرف مقابل رهگیری شدند. آمریکا نیز تهدیدهای تند خود را از سر گرفت. رهبر آمریکا با زبانی بسیار تند اعلام کرد که پاسخ سنگینی در راه است و از آمادگی کامل برای حمله سخن گفت.
این ادبیات دو کارکرد همزمان داشت:
از یک سو پیام قدرت به ایران و منطقه میفرستاد و از سوی دیگر افکار عمومی داخلی را مدیریت میکرد. ابهام موجود در مواضع او — باز گذاشتن مسیر گفتوگو در عین زنده نگه داشتن تهدید نظامی — ابزاری کلاسیک برای حفظ ابتکار عمل است، اما در شرایط جنگ فرسایشی میتواند به فرسودگی خودی نیز بیانجامد.
ازسرگیری تبادل آتش نشان داد که آرامش چندروزه چیزی جز مکثی تاکتیکی نبوده است. ایران با شلیک موشکها کوشید نشان دهد که همچنان توان ضربه زدن به نیروهای آمریکایی در منطقه را حفظ کرده است. آمریکا نیز با رهگیری موفق و تهدید تلافی، پیام برتری نظامی خود را تقویت کرد، هرچند هزینهٔ سیاسی و اقتصادی ادامه جنگ را نیز بالاتر برد.
نقد رویکرد آمریکا
تهدیدهای پیاپی و نمایش قدرت نظامی، در کوتاهمدت بازدارنده به نظر میرسد، اما در بلندمدت دو خطر جدی دارد. نخست آنکه فضای هرگونه مصالحه را تنگتر میکند و اعتماد طرف مقابل را بیش از پیش از بین میبرد. دوم آنکه با طولانی شدن جنگ، هزینهٔ داخلی برای رهبر آمریکا افزایش مییابد و ممکن است او را ناگزیر به تصمیمگیریهای شتابزده کند. تکیه صرف بر ابزار نظامی بدون ارائه مسیر سیاسی روشن، خود به تداوم بنبست کمک میکند.
نقد رویکرد ایران
اصرار بر حفظ اهرم تنگه هرمز و نمایش توان موشکی، از نظر بازدارندگی قابل فهم است. اما اگر این اهرمها بدون ارائه مسیر خروجی سیاسی به کار گرفته شوند، نتیجه چیزی جز فرسایش بیشتر اقتصاد و افزایش فشار بر جامعه نخواهد بود. تکیه بیش از حد بر منطق نمادین و نمایش قدرت، بدون محاسبه دقیق هزینههای بلندمدت، میتواند کشور را در موقعیتی دشوارتر قرار دهد.
در فضای کلی ، هر دو طرف هنوز ترجیح میدهند با ابزار نظامی پیام بفرستند تا با گفتوگوی پایدار. میانجیگریهای متعدد تاکنون نتوانسته بنبست را بشکند، زیرا اعتماد متقابل وجود ندارد و تضمینهای قابل راستیآزمایی ارائه نشده است. تا زمانی که منطق محاسبه هزینه بر منطق نمادین و نمایش قدرت غلبه نکند، این چرخه ادامه خواهد یافت.
سناریوهای محتمل پیش رو
چند سناریوی اصلی را میتوان برای هفتهها و ماههای آینده متصور شد:
سناریوی نخست: تشدید محدود و بازگشت به مذاکره
احتمال دارد پس از چند روز تبادل آتش دوباره، دو طرف به سمت یک آتشبس موقت جدید حرکت کنند. فشارهای اقتصادی و داخلی میتواند هر دو را به سوی مذاکره سوق دهد، هرچند این مذاکره احتمالاً شکننده و همراه با بدبینی متقابل خواهد بود.
سناریوی دوم: ادامه جنگ فرسایشی با شدت متوسط
ممکن است وضعیت فعلی برای هفتهها یا حتی ماهها ادامه یابد. حملات محدود، تهدیدهای متقابل و اختلال در تنگه هرمز بدون آنکه جنگ به مرحلهٔ همهجانبه کشیده شود. این سناریو پرهزینهترین حالت برای هر دو طرف و برای اقتصاد جهانی است.
سناریوی سوم: تشدید ناگهانی
اگر یکی از طرفین احساس کند که موقعیتش در حال تضعیف است، ممکن است دست به اقدامی بزرگتر بزند. حمله به زیرساختهای حیاتی یا گسترش دامنه درگیری به کشورهای دیگر، میتواند جنگ را وارد مرحلهای خطرناکتر کند. این سناریو کماحتمال اما بسیار پرهزینه است.
سناریوی چهارم: بنبست طولانی و خستگی متقابل
احتمال دارد جنگ به حالتی شبیه جنگهای فرسایشی گذشته تبدیل شود که در آن هیچیک از طرفین قادر به تحمیل اراده خود نیست و تنها با گذشت زمان و افزایش هزینهها، زمینه برای مصالحه فراهم میشود. این سناریو زمانبر و همراه با هزینههای سنگین انسانی و اقتصادی است.
دورهٔ اول تا هفتم مرداد نشان داد که جنگ وارد مرحلهای شده که در آن نه پیروزی نظامی قطعی در دسترس است و نه مسیر سیاسی روشنی گشوده شده است. دیدار رهبران آمریکا و اسرائیل بیش از آنکه نقطه عطفی باشد، تلاشی برای مدیریت اختلافات درونی ائتلاف بود. تهدیدهای تازه و ازسرگیری تبادل آتش نیز حاکی از آن است که هر دو طرف هنوز در دام منطق نمایش قدرت گرفتارند.
وضعیت اصلی جنگ را میتوان بنبستی فرسایشی نامید که در آن توازن قوا مانع از پیروزی قاطع یک طرف شده و هزینههای ادامه درگیری برای همه رو به افزایش است. تا زمانی که دو طرف حاضر نشوند هزینههای واقعی ادامه جنگ را بپذیرند و مسیر سیاسی را بر منطق نمادین ترجیح دهند، این چرخه احتمالاً ادامه خواهد یافت. آینده بیش از آنکه تابع اراده یک طرف باشد، تابع توانایی هر دو برای خروج از این بنبست است.


























