صلحطلبی یا عادیسازی عقبنشینی؟!
نقدی بر مواضع برخی سیاسیون غربزده و رسانه های اصلاحطلب در برابر اقتدار ملی ایران
هادی امانی | مدیرمسئول مجموعه رسانهای هشدارنیوز
در روزهایی که استقلال، امنیت ، اتحاد ، انسجام و اقتدار ملی ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند هوشیاری و انسجام داخلی است، بار دیگر صدای برخی خواص مرتبط با جریانهای سیاسی خاص و رسانهها و فعالان فضای مجازی مرتبط بلند شده است؛ صداهایی که به نام صلحطلبی و دروغ خواست و حقوق مردم ، نسبت به رویکرد مقتدرانه و تکیه بر توان داخلی کشور ابراز نگرانی میکنند و با عباراتی نظیر «دمیدن در آتش جنگ» و «صلح بهتر از جنگ است»، میکوشند صورتمسئله اصلی را از نگاه افکار عمومی تغییر دهند.
پرسش اساسی اینجاست: چه کسی جنگ را آغاز میکند و چه کسی با ایستادگی در برابر تجاوز، از امنیت و استقلال کشور دفاع میکند؟ آیا باید هزینه تجاوزگری قدرتهای خارجی را از چشم متجاوزان پنهان کرد و آن را به گردن کسانی انداخت که بر ضرورت بازدارندگی، حفظ توان دفاعی و صیانت از منافع ملی تأکید دارند؟
وقتی جای متجاوز و مدافع عوض میشود!
صلح، خواسته طبیعی ملتهاست؛ هیچ انسان عاقلی از جنگ، ویرانی و خونریزی استقبال نمیکند. اما صلح با تسلیم یکی نیست و مذاکره نیز زمانی میتواند به نتیجهای پایدار برسد که بر پایه حفظ منافع ملی، احترام متقابل و تضمینهای معتبر شکل بگیرد.
ملت ایران تجربههای تلخی از تحریم، تهدید، فشار خارجی و درگیری نظامی دارد. حمله به غیرنظامیان ، مردم و مدارس و زیرساختهای حیاتی، نه با واژههای دیپلماتیک توجیه میشود و نه با شعارهای زیبا از مسئولیت عاملان آن کاسته خواهد شد نه آنکه با روایتسازی سیاسی، جای قربانی و متجاوز تغییر کند.
در چنین شرایطی، سؤال از برخی مدعیان سیاستورزی و رسانهدارهای پروژه بگیرشان این است: چرا هنگامی که سخن از تقویت توان دفاعی، خوداتکایی و بازدارندگی ایران به میان میآید، برخی از آنان با شتاب از خطر جنگ سخن میگویند، اما در برابر تهدیدها و فشارهای خارجی بخصوص آمریکا ، همان اندازه بر مسئولیت طرف تهدیدکننده و ضرورت تضمین امنیت ایران تأکید نمیکنند؟
صلح بدون قدرت، تضمینی برای امنیت نیست
تجربه روابط بینالملل نشان داده است که صرف اعلام آمادگی برای مذاکره، بدون برخورداری از ابزارهای مؤثر دفاعی و دیپلماتیک، لزوماً مانع جنگ نمیشود. کشوری که توان دفاع از مردم، سرزمین و منافع ملی خود را نداشته باشد، قطعا در برابر زیادهخواهی قدرتهای بزرگ آسیبپذیرتر خواهد شد.
از این منظر، تقویت توان داخلی، پیشرفت علمی، استقلال اقتصادی و برخورداری از قدرت بازدارندگی، نه به معنای جنگطلبی، بلکه بخشی از مسئولیت حاکمیت در قبال امنیت مردم است. البته اقتدار ملی نیز باید با عقلانیت، محاسبه دقیق هزینهها، دیپلماسی فعال و توجه به معیشت و رفاه جامعه همراه باشد.
نقد سیاستهای دفاعی یا دیپلماتیک حق هر شهروند، حزب و رسانهای است؛ اما این نقد زمانی اعتبار بیشتری دارد که میان مخالفت با یک تصمیم مشخص و تضعیف اصل بازدارندگی ملی تفاوت بگذارد. نمیتوان هر مطالبهای برای حفظ قدرت دفاعی را افراطیگری نامید و در مقابل، هر عقبنشینی احتمالی را به نام صلح، عقلانیت جلوه داد.
ظریف و دیگر چهرههای سیاسی؛ پاسخگویی به چند پرسش روشن
در این میان، مواضع چهرههایی مانند محمدجواد ظریف و دیگر فعالان سیاسی و رسانهای که درباره جنگ، مذاکره، توافق و نحوه مواجهه ایران با غرب اظهارنظر میکنند، باید با معیار منافع ملی سنجیده شود؛ نه با برچسبزنی و نه با مصونیت سیاسی.
پرسش از این افراد روشن است: مرز میان صلحطلبی و نادیدهگرفتن واقعیتهای قدرت کجاست؟ چگونه میتوان از مذاکره سخن گفت، بیآنکه درباره ضمانت اجرای توافق، سابقه بدعهدیها، حفظ توان دفاعی و هزینههای احتمالی اعتماد بیپشتوانه توضیح داد؟ و اگر قرار است راهبردی متفاوت از سیاست بازدارندگی پیشنهاد شود، چه تضمینی وجود دارد که نتیجه آن افزایش امنیت و قدرت چانهزنی ایران باشد، نه افزایش فشار بر کشور؟
این پرسشها درباره رسانهدارها و فعالان فضای مجازی نیز مطرح است. رسانه مسئول، صرفاً تریبون تکرار مواضع جناحی نیست؛ وظیفه دارد واقعیتها را دقیق بررسی کند، میان خبر و تحلیل تفاوت بگذارد و اجازه ندهد مفاهیمی چون صلح، مذاکره و عقلانیت به ابزار تسویهحساب سیاسی تبدیل شوندکه متاسفانه می شود.
البته پاسخگویی سیاسی باید بر پایه مواضع علنی، عملکرد قابل ارزیابی و شواهد مشخص صورت بگیرد. انتقاد از یک جریان سیاسی، مجوز نسبتدادن نیتهای پنهان و اثباتنشده به همه اعضای آن نیست. اتفاقاً نقد مستند، بسیار مؤثرتر از اتهامزنی است؛ زیرا امکان فرار از اصل پرسش را از مخاطب میگیرد.
مسئله اصلی؛ منافع ایران یا ملاحظات جناحی؟
امروز جامعه بیش از هر چیز به صداقت سیاسی نیاز دارد. مردم حق دارند بدانند کسانی که نسخه مذاکره، سازش، تقابل یا تغییر راهبرد را تجویز میکنند، درباره پیامدهای پیشنهاد خود چه پاسخی دارند. نمیتوان در مقام تحلیلگر، صرفاً از هزینههای ایستادگی سخن گفت و هزینههای احتمالی عقبنشینی را نادیده گرفت؛ همانگونه که نمیتوان از اقتدار ملی دفاع کرد، اما نسبت به هزینههای اقتصادی، اجتماعی و انسانی تصمیمها بیتفاوت بود.
انقلابیگری واقعی، نه در فریادهای تند خلاصه میشود و نه در مخالفت با هرگونه مذاکره معنا پیدا میکند. معیار آن، پاسداری از استقلال کشور، دفاع از حقوق مردم، مقابله با فساد و رانت، و مطالبه تصمیمهایی است که امنیت و آینده ایران را تأمین کند.
از همین رو، انتظار از جریانهای سیاسی و رسانهای این است که بهجای ساختن دوگانههای کاذب میان «صلح» و «اقتدار»، توضیح دهند چگونه میتوان هم از جنگ جلوگیری کرد، هم در برابر تهدید ایستاد و هم مانع تحمیل خواستههای قدرتهای خارجی شد.
سخن پایانی؛ صلح آری، تحمیل نه!
ملت ایران نه به جنگافروزی نیاز دارد و نه به سادهانگاری در برابر دشمنان. راه درست، دفاع هوشمندانه از کشور، تقویت توان داخلی، دیپلماسی عزتمندانه و حفظ آمادگی دفاعی است؛ مسیری که در آن نه جنگ هدف باشد و نه ترس از جنگ، به ابزاری برای تحمیل اراده دیگران تبدیل شود.
خطاب به برخی سیاسیون و رسانهدارهای منتقد رویکرد مقتدرانه ایران باید گفت: اگر راهکار شما مذاکره است، از تضمینها و دستاوردهای آن سخن بگویید؛ اگر منتقد بازدارندگی هستید، توضیح دهید چه جایگزین مطمئنی برای حفظ امنیت کشور دارید. صرف تکرار عبارت «صلح بهتر از جنگ است»، پاسخ این پرسشهای اساسی نیست.
صلح مطلوب، صلحی است که در آن حقوق ملت ایران محترم شمرده شود، امنیت کشور تضمین گردد و تصمیمگیری درباره آینده ایران در اختیار ایرانیان باقی بماند. هر راهبردی که به چنین هدفی کمک کند، شایسته بررسی است؛ اما هیچ جریان سیاسی نباید با استفاده ابزاری از واژه صلح، از پاسخگویی درباره پیامدهای دیدگاه خود شانه خالی کند.
ایران مقتدر، ایران مستقل و ایران برخوردار از صلحی پایدار؛ این سه هدف نه متضاد، بلکه معیار سنجش صداقت همه مدعیان سیاستورزی هستند.


























